Monday, October 11, 2010

نازی

خیابون اصلی در انتها به دوراهی تبدیل میشه
تو خیابون سمت چپ صد متردورتر از دوراهی یه مدرسه دخترانه است
ناظم دم در ایستاده و به بچه های کلاس اولی روی خوشی نشون میده
نازی صبح با مامانش حرفش شده
دلش نمی خواست مامان تا دم مدرسه باهاش بیاد
از خونه که راه افتادن شروع به نق زدن میکنه
وسطای خیابون اصلی بلند بلند داد میزنه و از مامان میخواد بره
قول میده از توی پیاده رو بره
به هیچ وجه سمت خیابون نمیره
مامان دستش رو ول میکنه
نازی خودش رو به دیوار می چسبونه و آروم آروم جلو میره
مامان مضطرب میشه اما قبل اینکه بتونه نازی رو صدا کنه، نازی سر پیچ انتهای خیابون غیبش میزنه
پشت پیچ نازی با سرعت شروع به دویدن می کنه
مامان چند قدم بر میداره ؛ برای چند لحظه به به دیوار انتهای خیابون خیره میشه
چند قدم مونده به در مدرسه، نازی سرعتش رو کم میکنه
نفس نفس میزنه و با سر جواب سلام ناظم رو میده
مامان صدای زنگ رو میشنوه
نازی با صورت برافروخته بین بچه ها گم میشه